امام سجاد علیه السلام:
محبت ما، اهل بيت، گناه بندگان را فرو مىریزد، چنانكه باد، برگ درخت را
.............................................................................
تابستون پارسال که شعبه مون در حال بازسازی بود یه دوره یه ماهه من و نیما با همدیگه تو یکی از واحدهای مرتبط با بانک در همسایگی شعبه مونه کار می کردیم . اون کلر بود. همجواریمون باعث شد بیشتر با همدیگه آشنا بشیم.
نیما از طرف خانواده اش برای ازدواج تقریبا تحت فشار بود اما خودش رغبتی نشون نمی داد. اون زمان خیلی دوست داشتم که زمینه آشنائی فسقلی و نیما فراهم بشه. به نظرم که خیلی به هم می اومدند خصوصا" که سلامت اخلاق نیما واسم محرز شده بود. حتی این موضوع را به مردمهربون هم گفتم. اما خب خیلی ضایع بود که من بهش خواهرمو پیشنهاد بدم هر چند که خودش هر از گاهی از من می خواست یه کیس خوب بهش معرفی کنم. جدای از اون مسئله وقتی می دیدم نسبت به موارد پیشنهادی خیلی بی تفاوت و به دور از حساسیت و حتی ذره ای کنجکاوی برخورد می کنه می ترسیدم مرد سردی باشه.
خلاصه همه این موارد گذشت و گذشت و تو این فاصله من با روحیاتش بیشتر آشنا شدم. تو شعبه مون همه بچه ها اخلاقا" عالی اند و یکدست. اما نیما و کیشه، برام حکم برادرهای کوچکترم را دارند و جایگاهشون بالاتره.
چند مدت پیش دوباره زمزمه های نیما و زن گرفتنش شروع شد. ازم خواست که موارد مناسب را بهش معرفی کنم ... فکر می کردم شرایط دوباره مثل سابقه و آخرش نیما آدمی نیست که تن به تاهل بده.. تا اینکه یه روز خانم معاون خواهرای منو بهش پیشنهاد داد. تازه اونجا بود که نیما متوجه شد منم خواهر دارم. هر ازگاهی لابه لای صحبتهاش اشاره می کرد که با خواهرم آشناش بکنم اما من برخورد سردی باهاش داشتم .
تا اینکه یه هفته پیش متوجه شدم تصمیمش برای ازدواج جدیه و حتی چند موردی را هم دیده و نپسندیده. بالاخره پنجشنبه پیش بهش اس ام اس دادم که اگه حرفش کاملا" جدیه موضوع را با فسقلی مطرح کنم اما دریغ از جواب! از کاری که کرده بودم پشیمون نبودم چون به هرحال خیال خودم راحت شده بود و بعدها خودمو سرزنش نمی کردم تا اینکه ساعت یک بامداد همون شب جواب اس ام اسو داد. نوشته بود که خودش مهمونی بوده و گوشیشو تو خونه جا گذاشته بوده و تازه پیغام منو دیده و تصمیم گرفته همون زمان جوابمو بده. ازم خواسته بود که حتما زمینه آشنائیشون را فراهم بکنم. من که از خدام بود نیما عضوی از خانواده ما بشه خصوصا" که اخلاقاش واقعا" نزدیک به فسقلیه.
حالا قراره فردا عصر تو خونه ما این دونفر همدیگر را ببینند و کمی با هم حرف بزنند امیدوارم نتایجش مثبت باشه.
