تبليغاتX
پریا

پریا

خاطرات و دلنوشته ها

با علما همنشینی کن تا سعادتمند شوی. « امیرالمومنین علی علیه السلام »

...................................................................

مهمانان برای من خیر و برکت بوده اند و رحمت ... گرچه اوائل سعیم بر این بود که کوچکترین کار و وظیفه ای بر گردنشان نباشد اما بعد از مدتی گوئی آنها میزبانند و من میهمان ... الهی خواهرشوهرجانم عاقبت به خیر شود و حاجت روا ... چرا که هر روز در نبودمان برایم رفت و روب می کند و آشپزی و بعد هم به شست و شوی ظروف مشغول می شود ... انگشت به دهان مانده ام !! چرا که در منزل پدری اش دست به سیاه و سفید نمی زند اما اینجا واقعا" کمک حالم است.

این چند روز اخیر مواردی پیش آمده که یا اشکم را در آورده یا حرصم را و یا باعث غم و غصه ام شده ... سوای همکاران بی فرهنگی که به وفور دور و برم را احاطه کرده اند برخی مرا به ناحق متهم می کنند: همکاری که به شوخی زشتش نسبت به خودم اعتراض داشتم مقابله به مثل را در این می بیند که موقع آمد و شد با تک تک کارمندان از کنار باجه من سلام و خداحافظی کند اما مرا ندید گرفته و رد شود یا در جلوی بقیه خصوصا" مشتریان، سعی بر ضایع کردنم دارد ... اما اینها نعمتی است که مرا از شر شوخی های بد و نابجایش در امان نگه داشته.

ناسلامتی خانم رئیس در جهت رفاه حالم، وضعیت فعلی ام را برای آقای معاون تشریح کرده تا هوای مرا بیشتر داشته باشد اما ایشان هم چند روز قبل در کمال قساوت و بی رحمی در حالی که فقط یک مشتری در بانک بود و همه باجه ها تقریبا" خالی، بنده را متهم به از زیر کار در رفتن کردند؛ منی که تحت شرایط فعلی زود به زود از فرط گرسنگی و افت فشار رو به غش کردنم و نیازمند خوردن ... چندین بار که آقای معاون تلفنی از آشپزخانه بنده را بازخواست کردند و در نهایت هم در مقابل چشمان گرد شده همکاران به تندی مرا مورد خطاب قرار دادند و بعد هم فرمودند: "شما سختی کار را نچشیدید باید به شما بچشانمش" ... !!!! ... چرا کار همان یک مشتری منتظر را من باید انجام دهم و بقیه باجه های خالی استراحتشان را بکنند؟! ... در حین همان خطابه غرایشان دو نفر از آقایان باجه هایشان را ول کرده و مدتی بود مشغول خوش و بش کردن با جناب معاون و گفت و شنود سیاسی با ایشان بودند! اشکهایم بی امان جاری بودند اما خدا می داند با چه زحمت و مشقتی از چشم بقیه مخفی نگاهشان داشتم ... مدتی بعد با جناب معاون خیلی جدی صحبت کردم بعد برای محکم کاری اجمالا" از خانم رئیس مدد خواستم.

جالب است روزی که با کمبود نیرو مواجه اند آقایان مجرد کارشان واجب تر است و باید بروند اما من باید به اجبار اضافه کار بمانم ... first ladies کاملا" بی معنا است.

من از بی ادبی و بی احترامی بیزارم اما انگار جز من سایرین این شعبه را بسیار عالی می دانند ... خدایا عاقبت ما را ختم به خیر کن.

پی نوشت: آقای معاون در کل انسان شریفی هستند و دوست داشتنی.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/05/14ساعت 18:40  توسط پریا  | 

امام علی علیه السلام فرمودند: «کسانی هستند که به باطن دنیا می نگرند همان زمان که مردم چشم به ظاهرش دارند.»

.......................................................................................................

یه شب تا صبح مدام خواب می دیدم مشتری ایران چک جعلی برام آورده ... صبح روز بعد حواسم را چند برابر بیشتر از سابق جمع کردم. جالب بود که واقعا" این اتفاق افتاد من هم که انگار از قبل عین الوقت بوده باشم فوری با پانچ افتادم به جونش و دق دلیم را خالی کردم.

نمی دونم تو محیط های کاری مختلف تا چه حد این مطلب صحت داشته باشه اما کلا" تو عرصه بانکداری خانمها نسبت به آقایون کاری تر و فعالترند. متاسفانه تو بخش ریال شعبه ما تنها کاربر خانم خودم هستم و به جهت از زیر کار در رفتن عده ای، فشار کاری زیادی بهم وارد می شه مثلا" دیروز اونقدر خسته بودم که خونه نرسیده تقریبا" تا خود صبح خوابیدم. کارها هم افتاد رو دوش مهمانهای عزیز.

همکارهای جدیدم نمی دونم چه طور به خودشون این اجازه را می دن که با بعضی از شوخی های بی جاشون شخصیت آدم را زیر سوال ببرند؟! بالاخره چند روز قبل در جواب رفتار زشتشون با جدیت و سردی تمام باهاشون برخورد کردم تا حساب کار دستشون بیاد طوری که خانم رئیس علت دلخوری و ناراحتیم را سوال کرد. بذار در مورد من هرچی دوست دارند فکر کنند دیگه برام اصلا" مهم نیست، به هرحال رعایت ادب واجبه و من هم رو این قضیه خیلی حساسم. حالا نتیجه اش این شده که کمی بیشتر ملاحظه حالم را می کنند.     

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/05/04ساعت 22:18  توسط پریا  |