...................................................................
مهمانان برای من خیر و برکت بوده اند و رحمت ... گرچه اوائل سعیم بر این بود که کوچکترین کار و وظیفه ای بر گردنشان نباشد اما بعد از مدتی گوئی آنها میزبانند و من میهمان ... الهی خواهرشوهرجانم عاقبت به خیر شود و حاجت روا ... چرا که هر روز در نبودمان برایم رفت و روب می کند و آشپزی و بعد هم به شست و شوی ظروف مشغول می شود ... انگشت به دهان مانده ام !! چرا که در منزل پدری اش دست به سیاه و سفید نمی زند اما اینجا واقعا" کمک حالم است.
این چند روز اخیر مواردی پیش آمده که یا اشکم را در آورده یا حرصم را و یا باعث غم و غصه ام شده ... سوای همکاران بی فرهنگی که به وفور دور و برم را احاطه کرده اند برخی مرا به ناحق متهم می کنند: همکاری که به شوخی زشتش نسبت به خودم اعتراض داشتم مقابله به مثل را در این می بیند که موقع آمد و شد با تک تک کارمندان از کنار باجه من سلام و خداحافظی کند اما مرا ندید گرفته و رد شود یا در جلوی بقیه خصوصا" مشتریان، سعی بر ضایع کردنم دارد ... اما اینها نعمتی است که مرا از شر شوخی های بد و نابجایش در امان نگه داشته.
ناسلامتی خانم رئیس در جهت رفاه حالم، وضعیت فعلی ام را برای آقای معاون تشریح کرده تا هوای مرا بیشتر داشته باشد اما ایشان هم چند روز قبل در کمال قساوت و بی رحمی در حالی که فقط یک مشتری در بانک بود و همه باجه ها تقریبا" خالی، بنده را متهم به از زیر کار در رفتن کردند؛ منی که تحت شرایط فعلی زود به زود از فرط گرسنگی و افت فشار رو به غش کردنم و نیازمند خوردن ... چندین بار که آقای معاون تلفنی از آشپزخانه بنده را بازخواست کردند و در نهایت هم در مقابل چشمان گرد شده همکاران به تندی مرا مورد خطاب قرار دادند و بعد هم فرمودند: "شما سختی کار را نچشیدید باید به شما بچشانمش" ... !!!! ... چرا کار همان یک مشتری منتظر را من باید انجام دهم و بقیه باجه های خالی استراحتشان را بکنند؟! ... در حین همان خطابه غرایشان دو نفر از آقایان باجه هایشان را ول کرده و مدتی بود مشغول خوش و بش کردن با جناب معاون و گفت و شنود سیاسی با ایشان بودند! اشکهایم بی امان جاری بودند اما خدا می داند با چه زحمت و مشقتی از چشم بقیه مخفی نگاهشان داشتم ... مدتی بعد با جناب معاون خیلی جدی صحبت کردم بعد برای محکم کاری اجمالا" از خانم رئیس مدد خواستم.
جالب است روزی که با کمبود نیرو مواجه اند آقایان مجرد کارشان واجب تر است و باید بروند اما من باید به اجبار اضافه کار بمانم ... first ladies کاملا" بی معنا است.
من از بی ادبی و بی احترامی بیزارم اما انگار جز من سایرین این شعبه را بسیار عالی می دانند ... خدایا عاقبت ما را ختم به خیر کن.
پی نوشت: آقای معاون در کل انسان شریفی هستند و دوست داشتنی.
