رشک بردن دوست از خالص نبودن دوستی اوست : امام علی علیه السلام
...........................................................................................
هر از گاهی قسمت می شه تا صبح ها عوض اینکه با مردمهربون برم سر کار، با فسقلی و الی برم ... این موهبت الهی زمانی نصیبم می شه که مردمهربون تو سفر باشه و منم ناچارا" مهمان خانه پدری. از فوائد این کار اینه که جلوی درِ خونه سوار ماشین می شم و جلوی شعبه پیاده.
صبحها تو خونهء بابا قیامتی برپاست، سیل افرادی که همزمان با هم از خواب بیدار می شن و تو صف دستشوئی به انتظار می ایستند. همه عجله دارند زودتر راهی بیرون از خونه شن. هر از گاهی دوتا خواهر بر سر قاقالی لی هائی که مامان براشون کنار گذاشته، دعواشون می شه ... چون هیچ وقت قاقاها مشابه هم نیستند و به طرز باور نکردنی تبعیض آمیز آماده شده اند. البته مامان یه کمیته بحران تشکیل داده و در نهایت قانون جدیدی را اعمال می کنه و اونم اینه که یه برچسب رو هر مشمائی می زنه که صاحب اونو مشخص می کنه و دیگه هیچ کس حق اعتراض نداره.
خلاصه این که یه روز صبح بعد از تقلاهای فراوان از خونه اومدیم بیرون. مطابق معمول الی بعد از من و فسقلی خودش را به ما رسوند و ما در کمال تعجب دیدیم یه چیز نارنجی رنگ تو دستشه و هر هر داره می خنده ... بعدا" کاشف به عمل اومد که الی خانم به هنگارم خروج از منزل متوجه نشده بودند که لباس نارنجی رنگشون به سگک جلوی کیفشون گیر کرده و در حالی که اونو مثل پرچم به اهتزاز در آورده بوده از خونه خارج می شه.
الی متوجه نگاههای خیره مردم تو خیابون می شه و تو دلش به آدمای هیز لعنتی می فرسته. در نهایت هم با تذکر آقائی متوجه دست گلش می شه.
