تبليغاتX
پریا - جناب مودب

پریا

خاطرات و دلنوشته ها

امام علی علیه السلام : «حرص و سیری ناپذیری و بخل، ثمره جهل هستند»

............................................................................................................................

بعضی ها خیلی مودبند ... خیلی هم که نه؛ بیش از اندازه ... مثل آنها نیستم که بدانم آیا خودشان هم از این ادب زیاد در عذابند یا نه؟ اما خودم به در مواقعی که با آنها برخورد داشتم شدیدا" معذب بودم.

در شعبه را باز کرد و داخل شد ... همان کنار در ایستاد و آنقدر در را نگه داشت که پیرمردی که پشت سرش بود نیز وارد شد ... به احترام پیرمرد تعظیمی بلند بالا کرد و پشتش در را بست ... اولین بار بود که می دیدمش یا شاید قبلا" هم به چشمم آمده بود، گذری و از یاد برده بودمش اما با رفتار امروزش و آن تعظیم بی بدیل که تا کمر خم شده بود، چهره اش برای همیشه در خاطرم حک شد ... به نظرم آمد باید پیشکار پیرمرد باشد ولی بعد از چند قدم هریک مجزا شماره ای گرفتند و در صندلی های جدا از هم به انتظار نوبتشان نشستند.

دست بر قضا همان جناب مودب مقابل خودم نشست ... آنقدر با ادب و احترام رفتار می کرد که دست و پایم را گم کرده بودم ... حداقل برای من انجام رفتاری مشابه او مسخره می نمود ... عرق سردی بر پیشانیم نشسته بود. می ترسیدم مبادا به گونه ای در برخوردم با او بی احترامی کرده باشم یا بکنم ... فقط خدا خدا می کردم که زودتر کارش تمام شود و برود.

سری بعد شانس "جیمی" بود که عملیات بانکیش را انجام دهد ... مراقب حرکاتش بودم. "جیمی" بخت برگشته آنقدر استرس داشت که به جای تقدیم مودبانه دفترچه حسابش، به اشتباه در میانه راه دفترچه را ول کرد. دفترچه پرت شد و مقابل جناب مودب افتاد اما او حتی ذره ای خم به ابرو نیاورد و احتمالا" دفترچه حسابش را به نشانه ادب دو دستی برداشت ... بعد از رفتنش کلی به "جیمی" خندیدیم و "جیمی" آهی از ته دل کشید.

بیشتر در احوال جناب مودب دقیق شدیم گویا مدرک دکترا داشت و اصالتا" اصفهانی بود ... بعد از آن تا حد امکان از برخورد با آقای دکتر اجتناب می کنم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/02/13ساعت 20:48  توسط پریا  |