امام باقر علیه السلام: چهار چیز از گنجهای نیکوکاری است؛ پنهان داشتن حاجت، صدقه پنهانی، نهان داشتن درد و نهان داشتن مصیبت.
....................................................................................
با فسقلی رفته بودم سینما؛ یه فیلم مثلا" ترسناک ... از ابتدا بهش گفتم: «فسقلی یه وقتی جیغ و داد راه نندازی آبرومونو ببری! فیلمش ترسناکه. از الان آماده باش» ... با ترس پرسید: «جدی ترسناکه؟!» ... با سر تائید کردم یاد تُپُل افتادم که برامون تعریف می کرد تو سینما حسابی جیغ زده بود.
صحنه های اول فیلم مو را بر تنم راست کرد ... همه ساکت محو تماشای فیلم بودند و منم راضی از شجاعت بی سابقه ام! در سکوت تماشا می کردم ... موسیقی فیلم اما ضربان قلبم را بالا می برد.
کمی بعدتر به یکباره با دیدن صحنه ای از فیلم جیغی کشیدم که این هم خوب یا بد از عادات قدیمیم به شمار میاد؛ یعنی اگه تو حال و هوای خودم باشم و یکی بیاد صدام کنه چنان جیغی می کشم و وحشت زده می شوم که لنگه نداره ... چیزی مشابه سکته خفیف!!!
نمی دونم افرادی که با من به سینما آمده بودند زیادی شجاع بودند یا میزان ترس من خیلی بالاست که از دیوار صدا بلند می شد اما از جماعت حاضر در سالن سینما نه! ... در نتیجه غیر از صدای من صدائی به گوش نمی رسید ... در تاریکی از خجالت سرخ شدم و ترجیح دادم تمام لحظات مهیج فیلم مثل بچه خوب سرمو بندازم پائین و به هیچ چیز نگاه نکنم ... فسقلی غیر از خندیدن به عکس العمل های عجیب و غریب من، هر از گاهی بهم تذکر میاد که سرمو بالا بگیرمو فیلم را ببینم.
تا من باشم دیگه هوس دیدن یه فیلم مثلا" ترسناک به سرم نزنه ... اما آخرش از علت جیغ های متعدد تُپُل تو سینما سر در نیاوردم!!! انگار سرِکار بودم و خبر نداشتم!
