پیامبر صلوات الله علیه و اله در وصف مومن فرمود: باطل را از دوست خود نمی پذیرد و حق را حتی از دشمنش منکر نمی شود، دانش نمی آموزد مگر برای دانستن (نه خودنمائی) و یاد نمی گیرد مگر برای عمل کردن.
..........................................................................................
همیشه دوست دارم دور و برم خلوت باشه ... مثلا" وسایل زندگیم در حداقل ممکن باشه ... خیلی خوبه زمان اسباب کشی به راحتی همه چیز را از خونه قبلی جمع کرد، به راحتی حملش کرد و در منزل جدید چید. چه قدر خوب می شد همه وسایلم تو یه چمدون جا می شد ... برای خرید جهیزیه به مادرم تاکید می کردم از هر چیز یه دست می خوام نه بیشتر! تازه اون هم چیزهای واجب و ضروری ... یه دست بشقاب یه دیس. گلدون هم نمی خوام . حوصله وسایل دکوری را هم ندارم که مرتب باید نشست و تمیزشان کرد و بی خود از این خونه به اون خونه برد ... گرچه مادرم چندان توجهی به حرف من نکرد اما تونستم تو برخی موارد حرفم را به کرسی بنشونم ... یه بار حرفش پیش آمد و به یکی از دوستان همین ها را گفتم ... او برعکس من از دیدن همان چیزهای زائد و اضافی، به شدت لذت می برد. تازه من را انسان عجبیبی خواند.
هر وقت که مشغول مرتب کردن خونه هستم از دیدن کتاب، مجله، سی دی، کارت ویزیت، کاغذ پاره هائی که انگار چیز مهمی توش نوشته شده و ... که انگار به تازگی وارد خونه مون شده لجم در میاد ... به نظر من خیلی هاشون به درد نمی خوره . اگر به من باشه در دم اکثرشون را می اندازم تو کیسه زباله. اما مردمهربون مانعم می شه ... همینطوری کلی چیز که به نظرم اضافی بوده را انداختم دور و بعد کاشف به عمل اومده که خیلی مهم بوده اند و باید در حفظ و نگهداریشون دقت می کردم مثل یه سری از گارانتی ها.
تقصیر منم نیست تو کاخ که زندگی نمی کنم! یه خونهء نُقلیه. از کجا معلوم خونه بعدیم کوچکتر از اینجا نباشه؟ عوض اینکه این همه مدت نگهشون دارم و بعدا" بندازمشون دور از الان این کار را می کنم.
امروز هم مردمهربون اومد و کلی زوائد از لابه لای دور ریختنی هام بیرون کشید ... از حق نگذریم بعضی ها خیلی مهم بوده اند و من نمی دونستم اما بازهم برخی ها را بی خود برداشت و در واقع مستحق سطل زباله بودند.
