تبليغاتX
پریا - او

پریا

خاطرات و دلنوشته ها

امام علی علیه اسلام: «اگر بردبار نیستی خود را بردبار نشان ده زیرا کمتر کسی است که خود را شبیه گروهی کند و سرانجام یکی از آنان نشود»

.......................................................................

یه حس و حال عجیبی پیدا کردم اولش که ترس بود و وحشت ... با وجود این که انتظار خبرش را داشتم اما وقتی قطعی شد یخ کردم ... همه اش مال همون یه روز اول بود بعدش کم کم برام عادی تر شد ... فعلا" منتظرم و انتظار می کشم.

تو شعبه جدید که به لطف آقای معاون جام عوض شده و الان به جای ستون و دیوار و گلدون گل مصنوعی یا باید در مقابلم خانم رئیس را ببینم یا بر گردم و درست پشت سرم آقای معاون را، بنابراین فرصت انجام هیچ عملی را ندارم مگر تند و تند کار کردن تا بلکه رضایت آقای معاون را کسب کنم. آقای معاون خیلی مقرراتیه و بسیار مشتری مدار. مدام می گه کار کنید بچه ها، با تلفن صحبت نکنید ال کنید و بل ... لازمه زیاده از حد از خودم مایه بذارم تا خیالش از جانب من راحت شه و حداقل به من کمتر گیر بده. بچه های این شعبه که جز یکی دو نفر بقیه به شدت از زیر کار در رو هستند.

در حین کار می تونم به جای نگاه کردن به خانم رئیس هر از گاهی زل بزنم به شیشه های تمام قد پشت سرش، به خیابان اصلی. تردد ماشین ها و مردم را ببینم از این کار و دیدن جنب و جوش بیرون از بانک خیلی به وجد میام.

دارم تلاش می کنم یه تغییری تو برنامه های روزنه ام به وجود بیارم ... به لطف کار زیاد زود خسته می شم عوضش مدت زمان خواب شبانه ام را بیشتر کردم ... سعی می کنم هر چیزی را نشنوم و هر حرفی را نزدم حتی تو دیدن فیلم هم احتیاط می کنم ... یه کتاب خوب گرفتم و سعی بر پیاده سازی دستورات و برنامه هاش دارم. تلاوت سوری از قرآن در روزهای خاص و ماههای مخصوص به خودش، الزام به خوردن چیزهائی و نخوردن چیزهای دیگه و ... .

همه اینها فقط به خاطر اونه ... اونی که هنوز درست نشناختمش ... نمی خوام براش کم مایه بذارم.

+ نوشته شده در  جمعه 1388/04/05ساعت 20:26  توسط پریا  |